جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1571

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

معاويه در كمين فرصتى بود تا بتواند براى خود و بنىاميّه و مخصوصاً فرزندانش دولتى پديد آورد . پدر معاويه به عباس ، عموى پيغمبر ( ص ) گفته بود : « سلطنت پسر برادرت خيلى عظمت پيدا كرده است . » و او در انتظار سلطنت براى خود و فرزندانش بود تا اين حكومت از خانهء فرزند برادر عباس ( يعنى علىبن ابيطالب « ع » ) كه راه سلطنت را نپيموده بود بيرون آيد ! اين فرصت با كشته شدن عثمان به دست آمد كه خواهيم ديد ، معاويه همچون خويشاوند اموى خود ، مروان‌بن حكم در آن نقش داشت . اينك فصل تازه‌اى از نبوغ معاويه در خدعه و نيرنگ شروع مىشود و در اينجا نبرد بين اخلاق نمونه ، استقامت و صفات جوانمردى كه علىبن ابيطالب ( ع ) سمبل آن است ، و عشق به قدرت و سياست ماكياولى و ظاهرسازى و مال‌اندوزى و ساير صفاتى كه معاويه و خويشاوندانش نمونهء بارز آن هستند ، آغاز مىگردد . شعار علىبن ابيطالب ( ع ) اين بود : « در دين خود با كسى سازش نمىكنم و در دين خود به كسى مديون نمىشوم . » و يا اينكه مىگفت : « آنچه را كه براى خود دوست مىدارى ، براى ديگران نيز دوست بدار ! و آنچه را كه براى خود ناپسند مىشمارى ، براى ديگران هم ناپسند بشمار . » ستم نكن ، همان‌گونه كه دوست ندارى به تو ستم كنند ! و مبادا نيروى دوست و برادرت بر كار بد ، بيش از نيروى تو بر كار نيك باشد . اما شعار معاويه اين بود : « خدا سربازانى از عسل دارد . » زيرا وى عسل را با زهر آلوده مىساخت و به دشمنانش ، هر جا كه بودند